خرید بک لینک
امروز رفته بودم ارایشگاه موهامو که باز کردم هرکی رد میشد نگاه میکرد بعضی ها هم میومدن یه دستی توش میکشیدن یه نفر گفت مثله یه چادر دورت رو گرفته یکی هم گفت هیییی جوونی کجایی ارایشگر هم گفت خوش بحال ارایشگری که میخواد عروست کنه من از حرفاشون رفتم تو فکر به موهای مثل شب سیاهم... به روزگار سیاهم... شبگین

برچسب: نویسنده: غزل صفری تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 20:05

صفحه بندی